خرید بک لینک
چهار و پنجاه دقیقهی بعدازظهر پنجشنبه و دلم خواست اینجا چیزی بنویسم. نمیدونم چطور باید بیانش کنم یا دربارهش بنویسم. ولی فارغ شدم. یا حداقل به خیال خودم فارغ شدم. بالاخره از سایهی آدمای قدیمی، که همهش وابستگی بود و وابستگی و وابستگی، دور و رها شدم. عجیبه. ولی خندون و آروم رها شدم. اولش دردناک بود. ولی فهمیدم که دنیام هیچوقت از حضور آدما خالی نمیشه. هیچوقت تنها، توی غار خودم نمیمونم. و بعد شروع کردم به کنار اومدن با این حقیقت که آدمای قدیمی، با آدمای جدید کنار نمیان. دلشون نمیخواد من رو کنار آدمای جدید ببینن ولی خب، این موضوع وقتی اهمیت داره که آدمای قدیم زندگیم، به حضور من اهمیت میدادن. یا منو درک میکردن و همراهم بودن. همونجوری که من همیشه سعی کردم همراهی کنم. ولی همیشه چیزی جز بیخبری و بیرحمی گیرم نیومد.
نمیشه گذشته رو فراموش کرد و یادها رو از یاد برد. نمیشه واقعا مثل یه صفحه کاغذِ تمیز و بیخط دوباره از نو شروع کرد به نوشتن و سیاهکردن. دفتر من همیشه همراهمه. پر از چرکنویسها، شعرها، قصهها و غصهها. ولی به گمونم بشه با یکی از برگههای دفتر و چسب، کاغذای قدیمی رو بایگانی کرد و دیگه بازشون نکرد.
سلام. من اون صفحهی جدیدم که نمیدونم چند تا برگهی سفید دیگه پیشِ رو دارم:)

برچسب: from the begiing,from the begiing lyrics,from the begiing tab,from the begiing chords,from the begiing elp,from the begiing to the end,from the begiing synonym,from the begiing crossword,from the begiing of eternity,from the begiing it was not so, نویسنده: امیر نعمتی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 7:29

صفحه بندی