خرید بک لینک
چشمهام رو میبندم. و قبل از خوابیدن به همهی فرو رفتنای زندگیم فکر میکنم.
به اتفاقای نیفتاده فکر میکنم. مثل فرو رفتنم تو بالش، وقتی توی ماشین خوابم برده. میرسیم. بغل میشم و خواب و بیدارم. تختی که توش فرو میرم، و پتویی که روم کشیده میشه. موهایی که شاید کنار زده بشه و شاید قبل از کنار زده شدن، سوژهی یه عکس بشه. عکسی که تو میگیری. اما از اینجا به بعدش رو خوابم میبره و هیچوقت نمیفهمم.
به اتفاقای افتاده فکر میکنم. به فرو رفتن توی آغوش کسی. که مطمئن نیستی به موندنش. ولی پذیرای اون آغوشی. چون نمیخوای برگردی به دنیای تنهای خودت. و هر دروغی، قشنگه. و هر بودنی، قابل ستایشه. و هر واژهای فراموش نشدنی.
به اتفاقای "عزیز" افتاده. به خداحافظی. به فرو رفتن توی شونهی کسی. و بوسیده شدن ناگهانی شونهی خودت. و بعد جا خوردنت. و "از درون" جا خوردنت. و امیدوار شدن به اینکه نفر مقابل هم متوجهی "از درون" جا خوردنت شده.به notice شدن جا خوردنت. که هیچ چیز ایمانی که اون لحظه داشتم رو بهم برنمیگردونه.
به "هنوز" نیفتادهها فکر میکنم. به فیلمی که پخش میشه و پتویی که کشیدمش دور خودم. چون هیجان فیلم ترسوندتم. و بهم میخندی و سرم رو توی پات گم میکنم و پتو رو میکشم روی گوشام. که نبینم. که نشنوم. که حضورت کافیترین بمونه. حضوری که وقتی فیلم تموم شد، تموم نمیشه. پاهایی میشن که خواب رفتن و دختر ترسویی که خیلی قبلتر خوابش برده.
به دریایی که توی همه رویاهام جا خودش کرده. به بادی که میاد و خودم که بیوقفه میدوم. فقط ایستادن و فقط خیره شدن به دریا واسم ضرر داره. میدوم و توی شنهای ساحل فرو میرم. میخندم. فرو میرم. میدوم. قهقهه میزنم. فرو میرم. میدوم. قهقهه میزنم. میچرخم. فرو میرم. میدوم.. به سمتی که تو وایسادی. ولی نمیدونم که اونجایی. میدوم تا جایی که "خودت" متوقفم کنی. از این فرو رفتن به اون یکی فرو رفتن. که قشنگتره. و موندنیتر. و موجهای دریا خرابش نمیکنن..

از خلال شش روز مانده به #بیستسالگی

عکس: برنا مهاجر

برچسب: نویسنده: امیر نعمتی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 7:30

صفحه بندی